چند ثانیه صبر کنید تا به صفحه جدید انتقال یابید
اسکار
هوالصاحب الفنون
![]()
انتخاب فیلم گذشته به عنوان نماینده ایران برای حضور در اسکار مرا بر آن کرد در مورد فیلمی بنویسم که دوست نداشتم در موردش اظهار نظر کنم.
به نظر بنده که سررشته ای در هنر سینما ندارم ولی به عنوان کسی که زیاد فیلم می بیند آن هم از نوع کاردرست جهانی اش گذشته از نظر تکنیک فیلم سازی حرف ندارد.حتی نسبت به جدایی نادر از سیمین یک سر و گردن بالاتر است.
خود جناب فرهادی هم از آن دسته از کارگردان هایی است که می داند چه کار می خواهد بکند و کارش را بلد است.فرهادی در تمام مراحل فیلم سازی دخالت می کند و حرف اول را در همه بخش های فیلمش می زند.حتی صحنه فیلمش را خودش طراحی می کند.موسیقی فیلمش را خودش انتخاب می کند.بازیگردانی را خود انجام می دهد و خودش با بازیگرانش تمرین می کند و در آماده سازی بازیگر برای نقشش تاثیر زیادی دارد و به گفته بسیاری از صاحب نظران فرهادی برای جزء جزء فیلمنامه اش حرف دارد.هیچ دیالوگی را نمی توان از فیلم نامه حذف کرد و هیچ صحنه ای در فیلم نامه بدون دلیل و بی هدف نگاشته نشده است. همه اینها نشان می دهد که فرهادی فراتر از سینمای ایران است.
فرهادی صاحب سبک است که بسیاری از کارگردان های ایرانی می خواهند از او تقلید کنند .نمونه اش همین دوربین روی دست که فرهادی برای اثبات اینکه با دوربین روی دستش فرهادی نشده است آن را در فیلم گذشته رو سه پایه گذاشت.
اما از همه این حسنات که بگذریم می رسیم به طرز فکر فرهادی.
باید اعتراف کنم که به عنوان یک جوان مسلمان ایرانی حرف فرهادی را در گذشته نفهمیدم.نفهمیدم چه لزومی داشت فرهادی فیلمش را بردارد برود فرانسه بسازد.من دلیل حضور علی مصفا به عنوان یک مرد ایرانی در فیلم را نفهمیدم و کلا نفهمیدم که فرهادی در گذشته چه می خواست بگوید که بتوانم با مرد ایرانی فیلم همزاد پنداری کنم این را بگذارید پای اینکه من طرز فکر فرهادی را نمی فهمم.
اما یک چیز را خوب فهمیدم.آن هم اینکه نقطه آغاز داستان گذشته در شروع فیلم گذشته نیست.نقطه آغاز گذشته در چهار شنبه سوری بود.نقطه میانی اش در جدایی و نقطه پایانی اش(احتمالا) در گذشته.
یعنی مژده و همسرش در چهارشنبه سوری قبل از طلاق همان سیمین و نادر جدایی در حین طلاق و همان ماری و احمد گذشته بعد از طلاق هستند.
و این نشان می دهد که فرهادی معتقد به داستان با پایان باز نیست .بلکه هر وقت دیدی فیلم فرهادی با یک پایان باز تمام شد باید بفهمی که ادامه اش را می توانی در فیلم بعدی اش ببینی.
و شاید با این نگاه بتوان دلیلی برای ساخت گذشته در فرانسه و حضور علی مصفا در فیلم به عنوان یک مرد ایرانی پیدا کرد.
اما همه اینها من را مجاب نکرد که در مورد گذشته بنویسم.موضوعی که باعث شد تا من تصمیم به نوشتن در مورد گذشته بگیرم.انتخاب این فیلم به عنوان نماینده ایران برای اسکار بود.
به نظر من گذشته نماینده خوبی از طرف جمهوری اسلامی برای حضور در اسکار نیست.
من گذشته را یک فیلم ایرانی نمی دانم. زیرا هیچ سنخیتی با فرهنگ اسلامی ایرانی ما ندارد.
مرد ایرانی گذشته هیج شباهتی با دیگر مرد های ایرانی ندارد.تنها شباهتش در علاقه اش به قرمه سبزی است که اگر صحنه شام را از فیلم حذف کنیم دیگر هیچ نشانه ای از مرد ایرانی در او نمی بینید.
مرد ایرانی به دلیل غیرت بیش از حدش حاضر نمی شود با نامزد همسر سابقش در یک خانه زندگی کند. از ایرانی بودنش هم که بگذریم هیچ نشانه ای از مسلمان بودن احمد در این فیلم نیست.
احمد به راحتی موهای زن سابقش را سشوار می کند.دست دختر زن سابقش را می گیرد.وقتی ماری دخترش را می زند احمد مداخله می کند و با برخورد فیزیکی که با آن دو دارد لوسی را نجات می دهد.با همسر دوستش دست می دهد و همه اینها نشان می دهد احمد هیچ پایبندی ای به دستورات دینش ندارد و به همین دلیل نماینده خوبی از یک مرد مسلمان ایرانی نیست.
و باز هم از همه اینها که بگذریم همین عدم رعایت شئونات اسلامی در فیلم است که مرا آزار می دهد.
من معتقدم نماینده جمهوری اسلامی در اسکار نباید احکام اسلام را زیر پا بگذارد. حتی باید نماینده ای برای معرفی چهره واقعی دین اسلام باشد.
لطفا نگویید کمی روشن فکر باش.اگر بحث روشن فکری باشد و پز روشن فکری من از پاپ هم در این موضوع کاتولیک ترم.
اینکه من در یک فیلم کارگردان مسلمان ایرانی عدم رعایت شئونات اسلامی را ببینم و به به و چه چه کنم روشن فکری نیست.
و چون معتقدم اسلام دین روشنفکران است وظیفه خود می دانم باید نسبت به این موضوع عکس العمل نشان دهم.
بارها بارها با خود گفته ام ای کاش اصغر فرهادی مثل ابراهیم حاتمی کیا فکر می کرد.ای کاش فرهادی مثل رضا میر کریمی فکر می کرد.ای کاش علی روئین تن (کارگردان فیلم دل شکسته و فیم توفیقی زمهریر)مثل فرهادی فیلم می ساخت.و ای کاش های دیگر
و به همین دلایل معتقدم گذشته یک فیلم ایرانی اسلامی نیست که بخواهد نماینده جمهوری اسلامی در اسکار باشد.
در خبری خواندم وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی هنوز گذشته را ندیده اند. بدینوسیله از آقای دکتر جنتی تقاضا می کنم گذشته را ببیند و آن را با یه حبه قند مقایسه کنند و یه حبه قند را که یک فیلم کاملا ایرانی است به اسکار بفرستند.
حتی اگر یه حبه قند از نظر تکنیک سینما از گذشته پایین تر باشد که اینگونه نیست.
..........
بعد نوشت:توجه کردید چقدر این چند روز فعال شدم.این از ثمرات مدیریت زمانه.![]()
گفتگوی منطقی
اون دوستمون که سوء تفاهم براشون پیش اومده بود و از روی عصبانیت گفته بودن می خوان هک م کنند.واسم کامنت گذاشتند که از حرفی که زدن پشیمونن و قرار شد بیایم منطقی باهم گفتگو کنیم..شاید حق با ایشون باشه و من ناخواسته به دکتر جلیلی توهین کردم که هنوز فکر می کنم من تو مطلب قبلی هیچ توهینی به دکتر جلیلی نکردم .فقط از اطرافیان شون انتقاد کردم همین.
حالا قرار شد باهم بشینیم پای میز مذاکره.از طرف ایشون گفتگوی آنلاین پیشنهاد شد که من به دلیل کنکور ارشدم و عدم وقت کافی با عرض معذرت پیشنهادشون رو رد کردم.حالا قرار شد طی چند کامنت باهم گفتگو کنیم و سوء تفاهم های پیش اومده رو بر طرف کنیم.
برای شروع من دوباره به دوست عزیزم که نمی دونم اسمشون چیه پیشنهاد می کنم متن سخنرانی سید محمد خاتمی رو بخونند و حرف هاشون رو ذیل همین پست واسم کامنت کنند.
یا علی

حجت الاسلام خاتمی در دیدار با جمعی از ایثارگران و جانبازان و آزادگان گفت: یکی از بهترین خاطرات من سال ٨٣ بود که در دانشگاه تهران به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی و دومین مقام کشور صحبت می کردم و دانشجویان اعتراضهای تندی کردند و من مطمئن بودم جوانی که بلند شده و اعتراض می کند ذرهای نگران نیست که با او برخورد خواهد شد؛این فضا باید گستردهتر شود. رئیس دولت اصلاحات هشدار داد: نقد با تخریب متفاوت است. اگر جلوی جریانات تخریبی گرفته نشود مثل زمان اصلاحات میشود که اوایل این طور بود و بالاخره منجر به ترور شد.
وی ادامه داد:این جریان خشونت گرای بیمنطق نقد نمیکند تخریب می کند. این جریان درموقعیتی که رییس جمهور رفته و از ملت و عزت آن دفاع میکند و مورد تایید رهبری است به روش هایی که به شدت مورد نقد مقام معظم رهبری است به تخریب دولت دست زدهاند. نمونه اش در قم بود، اینجا دوباره این مسائل تکرار می شود که قابل قبول نیست. فعلا کاری ندارم به اینکه نیتها چیست؟ممکن است خیر بوده باشد گرچه اینها را خودسر نمیدانم بلکه آنرا سازماندهی شده میدانم.
خاتمی با بیان اینکه وزارت اطلاعات و قوه قضاییه مسئول است که این امر را پیگیری کنند، تصریح کرد: من از آقای روحانی دفاع نمیکنم بلکه از حق ملت، مصلحت و امنیت ملت دفاع می کنم، این جریانات امنیت ملت را به هم میزنند تعداد اقدام کنندگان کم است ولی زور شان زیاد است!
رئیسجمهور اسبق کشورمان ادامه داد: وجود این جریانات طالبانی، خشن، نشانه آزادی بیان و آزادی فکر نیست، نشانه تخریب و دهن کجی به آرای ملت و تصمیمات رهبری و فضایی است که در جامعه ما ایجاد شده است
خودسوزان خودجوش
۱-یکی از عناصر گروه خودسر با دستان خود به خودروی رییسجمهور میکوبد!
![]()
مشت بر شیشه نکوب ای جوان گستاخ.بهتر ه به پیشنهاد دوستت عمل کنی و بروی آب را بریزی آنجاییی که می سوزد.(چون دیدم دل این آقای خودسوز خودجوش برای این ادبیات تنگ شده گفتم از دلتنگی دربیاد .از باقی دوستان برای استفاده از این نوع ادبیات عذرخواهی می کنم)
۲-
محمدصادق شهبازی، از اعضای ارشد ستاد سعید جلیلی، در جمع معترضین امروز به رئیس
جمهور حضور داشت. تصویر وی توسط فارس منتشر شده است.
چه خوب شد که قدرت را به دست شما ندادیم.
...............................
راستی خدا را شکر دوباره کفن پوشان راه افتادند . دلمان حسابی برایشان تنگ شده بود.
سازمان ملل
حسبی الله
![]()
سخنرانی دکتر روحانی در سازمان ملل،رد دعوت اوباما برای ملاقات از طرف دکتر روحانی.این روزها بازخورد زیادی داشته است.
بعضی از دوستان در صفحات اجتماعی شان از این دو موضوع تعبییر شکست می کنند و این موضوع خیلی برای من تعجب آور است.مثلا اگر دکتر روحانی به ملاقات اوباما می رفت و با او دست می داد و روبوسی می کرد و بر صورتش لبخند می زد ما به پیروزی رسیده بودیم.
مثلا اگر دکتر روحانی در سخنرانی اش در سازمان ملل حرفی از مردم مظلوم فلسطین و بحرین و سوریه نمی زد و به اسراییل و تروریسم روی خوش نشان می داد دلار ارزان می شد؟تحریم ها برداشته می شد؟
جالب تر اینجاست که این دوستان سخنرانی دکتر روحانی را شبیه به سخنرانی احمدی نژاد می دانند.
من حاضرم قسم بخورم که این آقایان یکبار هم سخنرانی دکتر خاتمی را در سال 2001 در سازمان ملل نشنیده و حتی نخوانده اند.
متن سخنرانی آقای خاتمی و احمدی نژاد را می توانید با استفاده از لینک هایی که در انتهای یادداشت آمده بخوانید.
آن وقت خواهید دید که اگر نگوییم روحانی حرفهای خاتمی را تکرار کرد.می توانیم ادعا کنیم.متن سخنرانی دکتر روحانی از روی متن سخنرانی آقای خاتمی نوشته شده بود.
تاکید بر صلح که موضوع اصلی هردو سخنرانی است. تاکید بر اینکه فلسطین سرزمین مردم فلسطین است.تاکید بر ظلم بر مردم عراق و افغانستان .تاکید بر زندگی سخت مردم کشورهای آفریقایی و.... از شباهت های عجیب هر دو سخنرانی بود.
تنها دوتفاوت در این سخنرانی می توان یافت :
اول : سخنرانی دکتر خاتمی بر پایه فلسفه و تاریخ نگاشته شده بود ولی سخنرانی دکتر روحانی بر پایه حقوق
دوم : تفاوت در نوع برخورد این دو بزرگوار با دولتمردان امریکایی بود که جناب خاتمی از ظلم دولت امریکا بر ملت امریکا گفت و دکتر روحانی از سخنرانی اوباما حرف زد و آن را امید وار کننده نامید.(که البته شرایط بر این موضوع تاثیر گذار است)
در صورتی که احمدی نژاد از جنگ گفت و از قهر و از ادعای بدون سند افسانه ای بودن هلوکاست(نگارنده این متن همچون رییس جمهور محترممان تاریخ دان نیست و در مورد رد یا تایید هلوکاست هیچ ادعایی ندارد.)
من حاضرم قسم بخورم که این آقایانی که اینچنین بر دکتر روحانی می تازند نه تنها به دکتر روحانی رای نداده اند بلکه کسانی هستند که از به قدرت رسیدن دکتر روحانی و اصلاحطلبان اعتدال گرا و اقتدار گرا حسابی سوخته اند و به توصیه دوست قدیمی شان باید آب را بریزند آنجایی که می سوزد.
و به باقی دوستانی که با این آقایان همراه می شوند واز عدم دیدار روسای جمهور ایران و امریکا ابراز ناراحتی می کنند توصیه می کنم پشت رییس جمهور محبوبمان را خالی نکنند که هنوز برای قضاوت زوداست.
من نمی دانم این دوستان چطور انتظار دارند دولت مردان ما تحریم ها و فشار هایی که امریکا دراین سی و چند سال بر ما ملت شریف ایران وارد کرده را به همین راحتی فراموش کنند و بر صورت دشمنان ملت لبخند بزنند.
من با مذاکره هیچ مخالفتی ندارم بلکه آن را عاقلانه ترین راهکار می دانم ولی باید قبول کرد که ما تا دیروز داشتیم به اوباما و حکومت امریکا فحش می دادیم. نمی شود امروز برویم احوالش را بپرسیم و بر او لبخند بزنیم .
مذاکره شرایطی دارد و ضوابطی که در حوصله این یادداشت نمی گنجد.
والسلام
................
http://payablog.blogfa.com/1382/07 متن سخنرانی سید محمد خاتمی
http://payablog.blogfa.com/1384/07متن سخنرانی محمود احمدی نژاد
نشت نشاء
میراث آلبرتا را ببین.
اول یک اش بعد دو اش را .
یک اش را ندیدی ندیدی.
ولی حتما میراث آلبرتا ۲ را ببین.
![]()
کاری هم نداشته باش کارگردانش یک آقا زاده است زیرا حسین شمقدری فراتر از پدرش در این مستند ظاهر می شود.
..............................................
بعدا نوشت:
می خواستم این مستند رو تحلیل کنم ولی فعلا تجلیلش می کنم وتا وقتی خودم موضوع مورد بحث مستند رو لمس نکردم به خودم حق اظهار نظر نمی دم.
آدرس صفحه خرید میراث آلبرتا ۲ فقط ۲۵۰۰ تومان:http://mirasealberta2.ir/
از آنچه خوانده ام 10 (گفت و گوی چهار جانبه)
شاید برای شما این سوال پیش آمده باشد که چرا پایا بخش -از آنچه خوانده ام - اش را به روز نمی کند؟شاید پیش خود گفته اید که به خاطر کنکور مطالعه آزاد ندارد.شاید گفته باشید حال مطالعه آزاد نداردو شاید های دیگر
خیر .من اگر خدایی ناکرده از آسمان سنگ ببارد دست از مطالعه آزاد بر نخواهم داشت.
به روز نشدن بخش -از آنچه خوانده ام - وبم برای این است که فعلا مشغول مطالعه رمان ۱۰ جلدی کلیدر محمود دولت آبادی هستم و فکر کنم حالا حالا ها تمام نشود مخصوصا که مطالعه ام محدود شده به ۱ ساعت قبل از خواب آن هم در رخت خواب.
اما اصل مطلب:جای شما خالی هفته پیش رفته بودم تبریز.شهر بسیار زیبا و دیدنی ای است.مردمان مهمان نواز و بزرگواری دارد که مهمان نوازی شان عجیب و بی مثال است.
در مسیر بازگشت زیارتی هم از عمه بزرگوارم حضرت فاطمه معصومه(س) کردم.در کتابفروشی حرم که داشتم گشتی می زدم.کتابی را دیدم بسیار قابل توجه به نام گفت و گوی چهار جانبه به انتشار انتشارات صدرا.
سخن رانی چهار استاد .استاد شهید آیت الله مطهری-مقام معظم رهبری-استاد فخر الدین حجازی و دکتر علی شریعتی.
با ۵۴ صفحه.همان جا داخل حرم روبروی کتاب فروشی و درب شماره ۱۷ نشستم و کتاب را خواندم.
کتابی بسیار خواندنی است. کتاب شامل چهار سخنرانی از چهار سخنران در مجلسی است که در حدود سال ۱۳۵۵ هجری شمسی در تهران برگزار شده است.
سخنران اول دکتر شریعتی است که سوالی بسیار عمیق مطرح می کنند که نشان دهنده عمق نگاه درد شناس و جامعه شناس استاد است.
در پایان سخنرانی استاد شریعتی آمده است:
((بنابر این این سوال مطرح است که حالا که این نسل جوان در چنین شرایطی یعنی فقر فکری ،فقر کتاب،فقر محیط،فقر جو و اصلا فقر هر منبعی و هر سرچشمه ای که برای او الهام بخش ایمان یا الهام بخش اندیشه باشد،و از طرفی غنا و وفور همه جانبه و حاکم فکری که از یک سو می آید و فسادی که از سوی دیگر و هر جوانی یا یک تیپ لش است که به دامن دامهای استعمار می افتد یا یک تیپ مسئول و خود آگاه جدی و عزیر و انسان است که به دامن ایدئولوژی ای که بیگانه با ماست می افتد،چگونه این نسل بین این دو دریا و این دو عدم خودش را حفظ کند؟چکار کند؟.....چه برنامه ای به این بچه می شود داد که الان در شرایط فعلی در خارج یا در داخل بر اساس آن برنامه یک صیانت فکری،ذاتی لااقل برای خودش پیدا کند))
و سه پاسخ از سه سخنران دیگر مطرح می شود که ویژگی های فکری هر یک از سخنرانان را آشکار می سازد که مسلما باید به دنبال پاسخی حاکی از نکته سنجی و انحراف شناسی و استقامت رای از شهید مطهری باشیم.
این کتاب را حتما بخوانید .خیلی هم وقت گیر نیست.فوق فوقش ۱ ساعت طول بکشد.
............
اگر اینجا کلیک کنید می توانید کتاب را به صورت آنلاین بخرید.
بسیار سفر باید .....
نکات قابل توجه ای در این مصاحبه گفته شده که به درد منی که می خواهم فردا بروم سفر یک هفته ای می خورد.
شما هم اگر قصد سفر دارید از لینک زیر بخوانیدش.
امید که کمی خوش سفرتر شویم.
گوش و چشممان را در مقابل برادر مسلمانمان تکذیب کنیم.
حضرت امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند:
گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تکذیب کن حتی اگر پنجاه نفر قسم خوردند که او کاری کرده و او بگوید نکرده ام از او قبول کن و از آنها نپذیر ، هرگز چیزی که مایه عیب و ننگ اوست و شخصیتش را از بین می برد در جامعه منتشر نکن که از آنها خواهی بود که خدا در موردشان فرموده:
إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ .
کسانی که دوست دارند زشتی ها در میان مۆمنان پخش شود عذاب دردناکی در دنیا و آخرت دارند
اخیرا آیت ا... هاشمی رفسنجانی در شهر سوادکوه سخنرانی ای کرده اند .
رجا و خبرگزاری دانشجو و... خبر پراکنی کرده اند که هاشمی گفته است .حکومت سوریه عامل بمباران شیمیایی است.
بعدش سخنران دفتر آیت ا... هاشمی رفسنجانی مصاحبه کرده و این خبر را تکذیب.سایت خود آیت ا... هم این خبر را تکذیب کرده است.حالا اینها ول کن معامله نیستند.
من به سایت های رجا و دانشجو و تمام طرفدارنشان توصیه می کنم حدیث ارزشمند امام موسی کاظم (ع) را بخوانند و گوش و جشم خود را در مقابل برادر مسلمانشان تکذیب کنند.

.............
این لینک را هم ببینید.
http://hashemirafsanjani.ir/content/سخنان-منتشر-نشده-هاشمی-درباره-سوریه
نقد اول به از دشت اول.
بالاخره یکی پیدا شد تو ی این دنیای نارفیق.رفیق شود و نقی را بخواند و نقدش کند که چقدر من نقد ها را دوست دارم.شاید کمکی شود برای بهتر نوشتن و بهتر شدن .انشاا...
حالا این نقد اول را می گذارم در ادامه مطلب تا جای بیشتری باشد برای باقی نقدها تا بگذارمشان در ادامه نقد اول.
و این بدان معناست که ای رفیقان آستین بالا بزنید و هر جور شده نقی را در شهرتان بیابید و نقدش کنید تا دلمان کمی خنک شود.
اگر خدا بخواهد و علیرضا شیرازی گذاشت و از بلاگفا به بیان یا همان blog.ir مهاجرت کردم این بخش را تر و تمیز تر تقدیمتان می کنم.
دم تمام منتقدان مخصوصا امیر مسعود خان گرم.
..........
راستی از تمام مطالبی که در باره نقی در وبلاگ ها یتان می نویسید عجیب استقبال خواهیم کرد.
نقی روانه بازار شد.
حسبی الله
نشر ارسطو رمان نقی اولین اثر سید مرتضی میرعزآبادی
را با تیراژ۱۰۰۰ روانه بازار فروش کرد.

علاقمندان به خرید کتاب می توانند. آن را در شهر های
تهران:پخش کتابیران
لرستان
تهران:کتاب فردا
تبریز:کتاب مگنا
بیابند
یا با شماره:09159224320
(مدیر مسئول چاپ و نشر ایران و نشر ارسطو)تماس حاصل فرمایند.
پست ثابت است بفرمایید پایین
دیوار بتنی
منی که سر و تهم را می زدی پاتوق آسمان بودم.
منی که اگر امیرخانی پایش را از تهران بیرون می گذاشت خبر داشتم.
همین من
باید رضا امیرخانی بیاید بیخ گوشش و نفهمد؟
همیشه خدا هر خبری پاتوق آسمان بود من خبر داشتم.همیشه خدا رضا امیرخانی هر جا می رفت توی سایتش اطلاع رسانی می کرد.
حالا باید امیرخانی بیاید یزد و برود پاتوق آسمان و من خبر دار نشوم.سایت خود آقا رضا خبررسانی نکند که هیچ بچه های پاتوق هم مرا یادشان برود و خبرم نکنند.
یک هفته مثل بچه آدم نشستم پای کنکور ارشدم و از خانه بیرون نرفتم .شد هر آنچه نباید می شد.
لطفا یک دیوار بتنی بدهید من تا محکم سرم را بکوبم بهش.
یه دیوار بتنی
نبود؟

دارم دیوانه می شوم.
........................................
آقای امیرخانی از عمد بر چسب این پستم را می زنم قیدار تا خیلی غیر مستقیم پیغامم به دستتان برسد.چون می دانم قرار است پستم به خاطر قیدار برود لای- انچه در وب راجع به قیدار نوشته اند- وبتان
مرا به خاطر دارید ؟همان جوان یزدی ای که داستانش را برایتان فرستاد تا بخوانیدش و شما خواندیدش و نظرتان را در موردش فرمودید.
بله من سید مرتضی میر عزآبادی هستم.نقی را چاپ کردم و نقص هایی را که شما در خط خطی هایم با نگاه استادانه تان دیده بودید تا حدی اصلاح کردم.به زودی نسخه منتشر شده اش را به خاطر همین اتفاقی هم که افتاد حضوری به دستتان می رسانم.تا دل بچه های پاتوق آسمان بسوزد و جزغاله شود تا وقتی این مراسم ها توی پاتوق آسمان برگزار شد مرا هم خبر دهند.
با خودم در همین لحظه و ثانیه و دقیقه و ساعت عهد می بندم تا مرا به شاگردی قبول نکنید و نشوم شاگردتان دست بردار نباشم.
از آنچه دیده ام 2(حوض نقاشی)
خیلی به دلم نشست مخصوصا بازی شهاب حسینی .
اعجوبه ای است سید شهاب.جای عمو خسرو را خواهد گرفت ببینید کی گفتم.
پس حتما حوض نقاشی را ببینید.
نگار جواهریان هم خوب هنرنمایی کرده بود.او هم برای خودش اعجوبه ای است.
کلا وقتی اعجوبه ها کنار هم جمع می شوند حتما باید نتیجه کار گروهی شان در حد اعلی باشد.بعید هم نبود .اصلا اگر غیر از این می شد تعجب می کردم.
هر چقدر که از دیدن رسوایی و وقتی که پایش گذاشتم پشیمانم .از دیدن حوض نقاشی ذوق مرگم.
پس حتما حتما حوض نقاشی را ببینید حتی اگر آنرا در سینما دیده باشید.
آنونس حوش نقاشی را اینجا ببینید .
....................
بعدا نوشت:
گذشته را هم می خواهم ببینم .ولی فعلن دنبال پایه می گردم تا باهم برویم سینما.
یا علی....
من رفتم که برم کمر همت ببندم برای کنکور ارشد.فقط یه آمین می خوام ازتون تا واسه ارشد روی صندلی همون دانشگاه بشینم و همون رشته ای رو بخونم که دوستش دارم و فکر می کنم استعداد و ایده و فکر و توانایی ش رو خدا بهم داده برای خدمت به مملکت اسلامی م - .
دعام کنید که کمر همت رو محکم محکم محکم ببندم.
یا علی
واسه همین ممکنه کمتر بیام و الزاما هر هفته بروز نباشم.
باز هم
یا علی
یا مقلب القلوب
۳۰ روز گذشت .۳۰ روزی که فرصتی بود برای اصلاح.
بعد از آخرین افطار بیایید بشینیم و در خود کنکاش کنیم که چقدر تغییر کردیم و اصلاح شده ایم.
آیا با ۳۰ روز پیش تفاوتی داریم.یا نه ول معطلیم؟
پاسخش باشد بین خودتان و خدایتان
بیایید این روزه آخر را طوری افطار کنیم که انگار آخرین روزه عمرمان را افطار می کنیم.

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال.
عید رمضان پیشاپیش مبارک.سال جدید خوبی داشته باشید.
من فوتبالی نیستم ولی...
آورین ...........کری خونی ها شروع می شه.
اینم از اولیش

البته من فوتبالی نیستم فقط پرسپولیسی هستم.![]()
تنفیذ
| روز هجران و شب فرقت یار آخر شد | زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد | |
| آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود | عاقبت در قدم باد بهار آخر شد | |
| شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل | نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد | |
| صبح امید که بد معتکف پرده غیب | گو برون آی که کار شب تار آخر شد | |
| آن پریشانی شبهای دراز و غم دل | همه در سایه گیسوی نگار آخر شد | |
| باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز | قصه غصه که در دولت یار آخر شد | |
| ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد | که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد | |
| در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را | شکر کان محنت بیحد و شمار آخر شد |

..........
بعدا نوشت:
اینجا رو هم ببینید جالبه!
آمپاس، قمپز در کردن، لغز، انقولت، ضرس، آچمز یعنی چه؟
این واژه ها واژه هایی است کاملا غیر ایرانی که متاسفانه بعضی از اوقات ما برای آنکه بگوییم خیلی ادیب هستیم از آنها استفاده می کنیم.
حتی گاهی از اوقات بعضی از رمان نویسان که وظیفه شان حفظ ادیبات فارسی است از این واژه ها در رمان های فارسی شان استفاده می کنند.
استفاده از این واژه ها در سریال دودکش بهانه ای شد که برویم دنبال آنکه واقعا این ها یعنی چه:
آمپاس: از واژه آلمانی Engpass توو فارسی وارد شده که به معنای «تنگنا» هست، مترادف انگیلیسیش میشه Bottleneck.
قمپز در کردن: قمپز (واژه ترکی) نوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهاش با ایران مورد استفاده قرار میداد. این توپ اثرتخریبی نداشت چون گلوله ای در کار نبود بلکه مقدار زیادی باروت درش میریختند و پارچه های کهنه و مستعمل رو با سُنبه توش جا می دادند و میکوبیدند تا کاملا سفت و محکم بشه. این توپها رو در مناطق کوهستانی که صدا میپیچید و پژواک داشت به طرف دشمن شلیک می کردند. صداش بقدری مهیب و ترسناک بود که تمام کوهستان رو به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ رو تحت الشعاع قرار می داد ولی در واقع هیچ تخریب و تلفاتی مانند یک توپ جنگی نداشت. در جنگهای اولیه بین ایران وعثمانی صدای عجیب و مهیبِ قمپز، در روحیه سربازان ایرانی اثر می گذاشت و از پیشروی اونا جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانی جماعت به ماهیت و توخالی بودن اون پی بردند هر وقت صدای گوشخراشش رو می شنیدند به همدیگه می گفتند: «نترسید! قمپز درمی کنند.»
لغز: (واژه یونانی) خُرده ، عیب ، ایراد. البته فلاسفه باستان به علم منطق لغز میگفتن، و به کسی که وسط دعوا روشنفکر بازی دراره و منطقی صحبت کنه گفته میشه: لغز نخوون!
انقولت: (از عربی اومده) ، ان قُلتَ، یعنی اگر بگویی، بیان اشکال و ایراد مطلب و سخنی که مطرح شده وجواب دهنده از این اشکال در جواب می گوید: قلت یعنی من به این اشکال چنین جواب می دم .
ضرس: (املا اشتباه: ضرث - زرث - زرص) دندان آسیا (محکم)، دندان سن، یقین و کمال اطمینان، مرحوم دهخدا (از بچه محل های قدیم!) در معنی ضرس قاطع مینویسد: «معنی لُغوی این عبارت، دندانِ قاطع یا دندانِ بُرنده و تیز است. اصطلاح به ضرس قاطع، به معنی از روی یقین میباشد.»

آچمز: (واژه ترکی) در ترکی «آچ» یعنی باز و «مز» منفی کننده است، آچمز به معنی باز نشدنی هست، یعنی شرایطی که از آن رهایی وجود نداشته باشه، و این اصطلاح مخصوص شطرنج بازان حرفه ای هست، مثلا زمانیکه شاه کیش شده و وزیر هم همزمان تهدید شده (گارد) میگیم وزیر بیچاره آچمز شد.
از آنچه دیده ام 1(من و زیبا)
هوالجمیل
من و زیبا را ببینید
مخصوصا این روزها که پرویز پرستویی کم کار می کند.
مخصوصا وقتی شهاب حسینی هنرمند کنار پرویز پرستویی استاد قرار می گیرد.دیگر نور علی نور است.
پس حتما فیلم من و زیبا را بخرید و ببینید.حتی اگر آن را در سینما دیده باشید.

برای دیدن آننوس من و زیبا اینجا کلیک کنید
اولین کتاب من
پست ثابت
حسبی الله
به گزارش سامانه اطلاع رسانی چاپ ونشر ایران رمان نقی اولین اثر سید مرتضی میرعزآبادی به زودی توسط انتشارات ارسطو منتشر خواهد شد.

تاکید بیشتر:این پست ثابت است بفرمایید پایین
استدعا پشت استدعا

سال ها پیش از این لوحی در فضای مجازی منتشری می شد که سرلوحه هایی داشت به قلم جناب رضا امیرخانی .
من که آن سالها میانه ای با ادبیات نداشتم بهره ای هم مسلما از وجود لوحی این چنین نبرده ام.
و این بی بهره گی شده بود حسرت دل من که چرا زودتر از این رضا امیرخانی را نشناختم تا از سرلوحه هایش آن هم هفته ی یک بار استفاده ای ببرم .
اما چند روز پیش نامه ای سرگشاده از جناب حسام الدین مطهری خواندم به جناب امیرخانی که در آن نامه سر گشاده از آقا رضا خواسته شده است دوباره آستینی بالا بزند و بعد از گذشت هشت سال سختی بر ادبیات و فرهنگ مملکت لوحی راه بیاندازد و طرحی نو براندازد.
و در پاسخ نامه آقا رضا قولی داده اند که قرار است محبت دوستان را پاسخ دهند.
و خدا می داند چقدر ذوق کرده ام بعد از خواندن پاسخ تک خطی آقا رضا که خدا را شکر انگار قرار است حسرت به دل نمانیم.
من هم بدینوسیله از جناب امیرخانی استدعا می کنم دست به کار شوند و در این اوضاع بد، حال خوبی به ما فرهنگ دوستان بدهند.
آقا رضا جلو بیفتید که ما پشتتان هستیم تا آخرش.
داستان های من و جناب استاد 3
قبل تر نوشت:
سلام ،فرا رسیدن ماه خدا مبارک
قبل نوشت:
قبل از آنکه این داستان را بخوانید چند نکته ضروری را باید خدمتتان عرض کنم :
۱-حدودا سال گذشته همین روزها بود که تصمیم گرفتم چاره ای برای کم بودن آمار بازدید وبلاگم بکنم که تحت تاثیر داستان های امیر علی نبویان تصمیم گرفتم دست به قلم شوم و با داستان های طنزی مخاطب جذب کنم.
ولی به چند دلیل که گفتنش دردی را دوا نمی کند استقبال چندانی از این کار نشد و من دیگر این کار را ادامه ندادم.
۲-وقتی این داستان ها را می نوشتم تعریفم از ادبیات داستانی و مطالعاتم در این حوزه محدود به من او ی رضا امیرخانی و قصه های امیرعلی نبویان.لذا با اطلاعاتی در حد صفر در مورد اصول داستان نویسی دست به کیبورد شدم و این مثلا داستان ها را نگاشتم.پس لطفا هنگام خواندن این داستان ها دنبال یک داستان درست و حسابی نباشید.
۳-به چند دلیل که مهم ترین آنها عدم علاقه من به این گونه داستان ها و عدم وجود ذوق طنز پراکنی در اینجانب است منتظر ادامه این داستان ها نباشید که اگر نبود عجز و لابه قسمت سوم این مجموعه فایل وردش رفته بود لای باقی فایل های حافظه پر کن لازم الحذف.
۴-همه این بالایی ها را گفتن فقط و فقط به این دلیل بود که اگر خدا بخواهد قراراست تا چند روز آینده اولین کتاب من برود زیر دستگاه چاپ. پس اگر خدا خواست و کتابم را در کتابفروشی شهرتان یافتید با برداشتی که از این داستان های ناقص دارید به کتابم نگاه نکنید که در این یک سال کلا نگاهم ادبیات داستانی عوض شده است.
....................................................
برای مطالعه قسمت سوم داستان های من و جناب استاد بروید به ادامه مطلب.
با احترام پایا
و اما داستان های من و جناب استاد
اولا سلام
ثانیا پیشاپیش تبریک عرض می کنم خدمتتان نزدیکی رمضان عشق را.
ثالثا
چون همه در حال آماده سازی خود برای پیشواز ماه رمضان هستند من هم تصمیم گرفتم بروم پیشواز
سال گذشته مجموعه داستان طنزی با نام داستان های من و جناب استاد را شروع کردم ولی چون استقبال چندانی ندیدم بی خیالش شدم.
حتی پای میز مذاکره با یکی از نشریه های معتبری کشوری هم رفتم برای بستن قرار داد چاپ داستان ها به صورت هفتگی ولی توافقمان نشد و باز هم بی خیالش شدم.
دو قسمت از داستان که برای انتشار در همین وبلاگ نوشته شده بود تقدیمتان می کنم تا قضیه داستان دستان بیاید و بعد از آن قسمت سوم که برای همان نشریه کشوری نگاشته بودم و ضبط و ربطش به ماه مبارک رمضان است را در اولین روز ماه خدا تقدیمتان خواهم کرد.
امیدوارم خوشتان بیاید.
...........................
بعدا نوشت:
راستی در میان این خط خطی ها دنبال اصول داستان نویسی نباشید که گشتیم نبود نگرد نیست.
ای پادشه خوبان ...
قبل از هر چیز اعیاد شعبان را خدمت تمام دوستانی که به بنده و این وبگاهک لطف دارند و با حضورشان محفل این کلبه درویشی را روشن می کنند تبریک عرض می کنم.
اعیاد ارزشمند گذشته را پساپس و عید بزرگ نیمه شعبان را پیشاپیش به تمام شیعیان جهان خالصانه و خاضعانه میمون باش و مبارک باد می گویم.
اما بعد
هرچه با این مغز مشوش کلنجار رفتم تا قلمی بزنم درخور و شایسته این روز بزرگ چیزی نصیبم نشد جز بی لیاقتی این قلم در مقابل عاشقانه های بزرگانی که در این مسیر عشق ورزیده اند.
و از میان تمام عاشقانه ها ،عاشقانه تر و دلی تر نیافتم ،از سروده و از دل بر آمده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی که الحق و الانصاف حقیقتا خوب نگار گری کرده است در حس مشترک تمام منتظران که:
.............
سال گذشته یادداشتی نگاشتم با عنوان وای بر پاسبان ها... (توضیح:قبلا اسمم پاسبان بود عوضش کردم.)
مانده ام در این که از سال گذشته تا به امروز ذره ای تغییر در خود ندیده ام.
و امسال هم باید بگویم وای بر پاسبانان گذشته و پایاهای کنونی.
نامه ای به دکتر حسن روحانی

بسم ا... الرحمن الرحیم.
انا فتحنا لک فتحا مبینا.
جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی (حفظکم ا...) سلام علیکم.
قبل از هر چیز باید به شما تبریک بگویم برای اینکه توانستید اعتماد مردم عظیم الشان ایران اسلامی را کسب نمایید.
تبریکی خاضعانه و مملو و سر شار از محبت.
اما بعد
بر خود واجب دانستم تا این نامه را تقدیم نموده و به عنوان کسی که رای اعتماد ش را به شما داده است خواسته های این ملت را بگوش شنوای شما برسانم.
دکتر روحانی گرامی اولین باری که شما را از نزدیک دیدم اصلا فکر نمی کردم رای م را به شما خواهم داد و اصلا فکر نمی کردم شما رییس جمهور بعدی مملکتم خواهید بود ولی عجیب با دیدن شما و شنیدن سخنان گرانبهای شما در آن جلسه یاد سید محمد خاتمی (حفظه ا...) می افتادم.
یادم نمی رود چگونه با سخنان شما در من امید دمیده شد و چگونه به شور و شوق آمدم.
یادم نمی رود آن جمله ارزشمند شما را که باعث شد با صدای دستهایم دیگران را به ارزش سخن شما آگاه کنم.
یادم نمی رود وقتی را که با صدای رسا یار دبستانی را به اتفاق دوستانم در جهت استقبال از شما زمزمه می کردم.
شما هم نباید یادتان برود.
نباید یادتان برود که این مردم بودند که شما را به قدرت رساندند.
نباید یادتان برود که چه قول هایی به مردم دادید.
نباید یادتان برود که قول دادید پای آرمان های انقلاب می ایستید.
من نه به سازش رای دادم نه به مقاومت مفرط من به تعامل سازنده رای دادم.پس یادتان نرود که باید پای ارزشها ایستاد.
من به این سخن گرانبها ی شما رای دادم که خوب است سانتریفیوژ بچرخد ولی بهتر آن است که در کنار چرخش سانتریفیوژ چرخ مملکت هم بچرخد.پس یادتان نرود چرخش چرخ مملکت را.
من به اصلاحات رای دادم پس یادتان نرود حمایت اصلاح طلبانی چون آیت ا... هاشمی ،حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی و دانشمند ارجمند دکتر عارف را.البته نمی خواهم باج دهید چون می دانم این آقایان اهل باج گرفتن نیستند.
من به آزادی رای دادم .من حواسم هست که اگر منتخب من رییس جمهور نبود اینقدر مسئولیت در نقد دولت نداشتم که حالا دارم.پس به قولتان وفا کنید و با آزادی اندیشه ای که به ما قول دادید به ما فرصت نقد کردن بدهید.
من یادم نرفت خون شهدا را و به شما رای دادم شما هم یادتان نرود و به مسئولیت خود عمل کنید.
یادتان نرود به ما قول تدبیر و امید دادید پس با تدبیر آینده را امید وار گونه بسازید.
در پایان از خداوند منان یاری و از امام غایبان کمک های غیبی می خواهم برای دولت تدبیر و امید و قدرت و تدبیر برای شما تا در حماسه اقتصادی گل بکارید.
یه امید آینده ای سبز و روشن.
و خدا را شکر که ریشه سبز ما گل بنفشه داد.
اگر نامه ام به دستان رسید خوشحال می شوم پاسخش دهید.
والسلام علی عباد الله الصاحین.
امضا یکی از حامیان شما پایا
موتوری ها به آخر خط نرسیده اند.
بخوانیدش.
۱-در صحنه ای از فیلم آژانس شیشه ای حاج کاظم با دیدن موتوری هایی که برای فتح انقلابی آژانس آمده اند، رو به اصغر کرده و ميگوید:« دود اون موتوری ها امثال من و عباس رو خفه میکنه. . . من خیبری ام اهل هور. . . خیبری دود نداره سوز داره!».
از اول انقلاب تا حالا بسیاری از جوانان پرشور دانسته یا ندانسته سوار همان موتورها شده اند و دود و سروصدا راه انداخته اند! یک روز به چند کتابفروشی و ناشر حمله کرده اند که به زعم آنها چرا کتب ضاله منتشر میکنند؟ یک روز شیشههاي سینماها را شکسته اند که چرا فیلم آدم برفی را نمایش ميدهند؟! یک روز ریخته اند به کوی دانشگاه و به فهم خودشان به بچه قرتیهاي ضدانقلاب درسی حسابی داده اند! یک روز هم فتح کرده اند سفارت دولت فخیمه بریتانیا را! حکایت فتوحات «موتوری»ها تمامی ندارد و عجیب است که هیچ وقت هم به طور رسمی و جدی مورد مواخذه و مجازات قرار نمی گیرند! که چرایی اش مفصل است و بماند برای بعد!
۲- در این چند سال اخیر «موتوری»ها هم به تبع شرایط جامعه پیشرفت کرده اند! برای خودشان رسانه دارند و سخنران و حتی نظریه پرداز! دیگر زیاد سوار موتور نمی شوند اما خوب بلدند موج سواری کنند! همین چهره جدید خیلی ها را گول ميزند و باورشان ميشود که «موتوری»ها اهل تفکر و فرهنگ و عقلانیت شده اند! بروز و ظهور این گروه جدید خطرناکتر از «موتوری»های قدیم است. چرا که سپر «آرمانگرایی و انقلابی بودن» مانع از نقد جدی افکار و اعمال آنها در سطح جامعه ميشود و در نتیجه تشخیص و شناخت آنها و خطاهایشان به ویژه برای لایههاي عمومی مردم سخت خواهد بود. بهترین راه شناخت موتوریهاي جدید، دقت در رفتار عملی آنهاست. آنها «تمامیت خواه»، «مطلق اندیش»،«سطحی نگر» و «بی اخلاق» هستند.
۳-موتوری ها همه چیز را برای خودشان ميخواهند. نظام، انقلاب،امام، رهبر، شهدا، جنگ و همه ارزشها و آرمانها مال آنهاست و دیگران نه تنها هیچ سهمی در این میان ندارند، بلکه همواره متهمند که بر ضد و خلاف این سرمایه ها حرکت ميکنند! آنها خود را وارثان حقیقی انقلاب ميدانند و همه رقبای خود را در جبهه مقابل انقلاب ميبینند! «موتوری»ها فهم و تحلیل خود از مسائل سیاسی،اجتماعی و فرهنگی را تنها گفتمان صحیح و حق ميدانند و حتی یک درصد هم احتمال نمی دهند که نظرات و تحلیلهاي طرفهاي مقابل هم صحیح و درست باشد! اگر جایی هم اجبارا به اشتباه خود یقین کنند به جای عذرخواهی، فرافکنی و یا سکوت ميکنند! کما اینکه بعد تایید رهبری در مورد اشتباه بودن تسخیر سفارت انگلیس، طوری سکوت کردند که انگار نه انگار دیروز مارش فتح فاو برایش مينواختند!!
۴-سطحی نگری خصلت مهم موتوری هاست. در تحلیل اوضاع ما و حتی دشمنان ما به شدت ساده انگار و سطحی نگر هستند. با چند اعتراض و تظاهرات مردمی در اروپا و آمریکا، قند توی دلشان آب ميشود و مطلب مينویسند که مژده بدهید برای فروپاشی تمدن غرب! در تحلیل موضوعات داخلی از قبیل عدالت،آزادی،فرهنگ،اقتصاد و سیاست هم نگاهی سطحی نگر و سیاست زده دارند و برخلاف ادعایشان یک دستگاه فکری منسجم و محکم ندارند. همین باعث ميشود که همیشه در جایگاه اعتراض و تخریب عملکرد دیگران قرار داشته باشند و هیچ وقت نتوانند راهکار و برنامه عملی و جایگزین برای حل مشکلات ارائه دهند. یکی از همین جماعت بود که چندی پیش به رضا امیرخانی توصیه کرده بود که به جای نوشتن از لاتی مثل قیدار(با نهایت عذرخواهی از قیدار خان!) کتاب شهید احمدی روشن را بنویسد! موتوری ها حوصله تعمق و تفکر ندارند و ناچارند با بسیاری از حقایق و موضوعات هم برخورد گزینشی داشته باشند. روزی به اقتضای نیازشان، نامه منطقی و انتقادی شهید آوینی به سید محمد خاتمی را علم ميکنند برای کوبیدن جریان اصلاح طلبی و نمی دانند که همان آوینی قلمی هم زده است در نقد هستهای شدن جمهوری اسلامی! کاش بخوانند. . .
۵-هیجان، شتابزدگی و جوزدگی مولفه هایی هستند که آدمی را از برخورد متین و اخلاقی باز ميدارند. باید ترسید از کسانی که ابایی از زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی ندارند! با توجیه عمل به تکلیف توهین، تهدید و تحقیر دیگران مثل آب خوردن برایشان آسان است و ابایی از برچسب زدن به دیگران و لو اینکه خود طرف منکر آن باشد، ندارند! وقتی این جماعت به امثال قالیباف و رضایی هم به راحتی برچسب «بی بصیرت»، «زاویه دار با رهبری»،«تکنوکرات» و «سازشکار» ميچسبانند، دیگر نباید تعجب کرد از هورا کشیدنشان برای رد صلاحیت کاندیداهای دیگر!!
۶- و...هستند جوانان پاکی هم که ناخواسته موتوری شده اند! کم نیستند آنهایی که با اعتقاد و ایمان و به دور از منافع فردی و جمعی و صرفا با روحیه آرمانگرایی وارد این معرکه شده اند! اما همه اینها باعث نمی شود که از نقد و آسیب شناسی حرکتهاي افراطی که شاید همه ما هم به نوعی در آن سهمی داشته ایم، بترسیم و مصلحت اندیشی کنیم! انقلاب و نظام مال همه مردم ایران است و هر تفسیر و تحلیلی که بخواهد آن را مختص گروهی خاص معرفی کند، از دیدگاه اندیشه امام مردود است. دوره هیجانات انقلابی و آرمانگرایی بدون توجه به واقعیات تمام شده است. موتوری ها باید یاد بگیرند به شعور مردم و قانون احترام بگذارند. دهه چهارم انقلاب با تکیه بر عقلانیت و کارآمدی ميتواند ساخته شود و این میسر نیست مگر با استفاده از خرد جمعی،توجه به واقعیات و اعتماد به مردم!
از آنچه خوانده ام 9 (حماسه حسینی- یادداشت ها)
هوالصادق
کتاب حماسه حسینی جلد دوم متشکل از یادداشت های پراکنده جناب استاد شهید مطهری است که توسط انتشارات صدرا جمع آوری شده است.
فصل های این کتاب همان فصل های جلد یک است و مبحث ها تکمیل کننده همان مباحث.
فقط فصلی علاوه تر از جلد یک دارد به نام یادداشتهای متفرقه که نقد های جناب استاد به دو کتاب حسین وارث آدم نوشته استاد دکتر شریعتی و کتاب شهید جاوید نوشته آیتالله نعمات الله صالحی نجف آبادی را در درون خود جای داده است.
به قول یکی از دوستان آدمی بعد از خواندن این کتاب از ذهن طبقه بندی شده ی استاد تعجب می کند و افسوس می خورد که چرا نباید این انسان انقلابی متفکر ،این فیلسوف مجتهد آگاه به زمان در حال حاضر در بین ما باشد و انقلابی که خود یکی از بنیان گذاران آن است را هدایت و رهبری کند.
وخدا لعنت کند کسانی که ما را از این نعمت الهی محروم ساختند.
در ادامه مطلب جملات ارزشمندی از کتاب را قرار داده ام که خیلی به درد این روزهای سیاسی ما می خورد.(حتما و لطفا بخوانیدنش )
.................
مطالب مرتبط:
سوت پایان...
اصلا حوصله نوشتن را ندارم ،درس هایم روی هم تلنبار شده و تقریبا یک هفته دیگر باید بروم به جنگ غول امتحانات.برای همین اصلا دستم به کیبورد نمی رود ولی چه کنم که باید نوشت وگرنه دیر می شود و من می مانم و حسرتش.
پس
هوالمدبر.
این انتخابات هم تمام شد.الحمد لله به خوبی و خوشی و طعم شیرنش ،طعم تلخ اتفاقات سال 88 را از بین برد.
لذا به سنت یکی از دوستان تشکر می کنم از تک تک کسانی که در این تقریبا یک ماه به اینجا سر زدند و با هم به مذاکره ،مناظره و حتی بحث و خدایی ناکرده مجادله نشستیم.
تشکر می کنم از تمام کسانی که نظرشان 180 درجه با نظر من مخالف بود و تمام تلاش خود را کردند تا نظرم را تغییر دهند.
تشکر می کنم از ha7،ریحان،یاسین ،نفس ،شکرانه دغدغه مند ،بی قرار ودلنشین که از همه این دوستان چیزها یاد گرفتم زیاد .و کلام امیرالمومنین را در ذهنم زمزه می کنم که هر کس به من یک کلمه آموخت مرا بنده خود ساخت.
تشکر می کنم تمام کسانی که شاید هم نظر نبودیم اما وجوهات مشترک زیادی داشتیم.
تشکر می کنم از ارمینه،تیساپه،قواریر،روحیه انقلابی ،ساجده ،زینب سادات ،حسین آبادی ،بید مجنون و... که همه شان را مانند جان دوست دارم.
و تشکر می کنم از تمام کسانی که با من هم فکر بودند وبا هم هم نظر بودیم و هستیم و خواهیم بود.
تشکر می کنم از امید غروبی و Mahda 313 ،ساقی ،مردی آمدو...
و تشکر می کنم از تمام کسانی که نامشان اینجا نیست و تمام کسانی که در این مدت از این گذر گاه گذر کردند و دلشان نمی خواست نظر بگذارند یا اصلا حوصله اش را نداشتند.
و تشکر ویژه می کنم از فرد خاصی که بهش سر زدم ،بهم سر نزد و حتی کامنت هایم را هم تایید نکرد.
و تشکر ویژه تر می کنم از تمام ملت عظیم الشان ایران اسلامی که در خلق اینچنین حماسه سیاسی مد نظر مقام معظم رهبری سهیم بودند.
اما بعد
نامه ای دارم به دکتر روحانی که تقدیم خواهم کرد.
سلام بر آزادی....
![]()
مردم ایران بار دیگر حماسه ای چون دوم خرداد ۷۶ آفریدند.
پیروزی قاطعانه دکتر حسن روحانی شیخ مدبر و امید بخش اصلاحات ایران اسلامی بر همه ملت عظیم الشان حماسه آفرین ایران اسلامی مبارک باد.
این یعنی یک آری بلند بر اسلام ناب محمدی.
به امید روزهای زیبای آزادی
عجیب بوی آزادی می آید.
سلام بر آزادی
......................
منتظر پست نهایی انتخاباتی باشید.










سلام